تبليغاتX
مریم پاییزی
 

 

مریم پاییزی

 

 

درباره وبلاگ

زندگي چون گل سرخي ست پر از عطر و پر از بر گ و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم . عطرو خار گل و برگ
همه همسايه ديوار به ديوار همند

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

love story:

                          

کاش تو قحطی شقایق           بشینیم توی یه قایق
بزنیم دل و به دریا              من و تو تنهای تنها
اون قده می ریم که ساحل      از من و تو بشه قافل
قایق و با هم می رونیم          اونجا تا ابد می مونیم
پس ببین یادت بمونه             کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا              وعده ی ما لب دریا

                



But when you need to share your confusion, let me know***********
اما به هنگام آشفتگي مرا خبر کن
 
I try to know when to be there
ميکوشم, بدانم چه وقت بايد در کنارت باشم .
 
But I can’t always, unless you let me know
اما گاه ممکن نيست, پس خبرم کن.
 
Love is the greatest gift we can give to one another++++++++
عشق بالاترين هديه است که ميتوانيم به يکديگر بدهيم.
 
And giving is one of the greatest joys life bestows upon us
و ايثار يکي از بزرگترين لذتهايي است که به ما ارزاني شده .
 
I’m here to give to you, whenever and for always++++++++++
من اينجايم هر زمان و هميشه, تا هرآنچه دارم به تو هديه کنم


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 14:7 موضوع: | لینک ثابت

adoration:

 

زیر باران کلمات می ایستم و ناگهان چتر رنگارنگم را می بندم.حرفهای تو مرا ابی

می کند.قد می کشم و اسمانها را پشت سر می گذارم.نفسهای خدا را دانه دانه میشمارم .

با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین برمیگردم.دریا را با اسمان می اویزم و

کمی در باغچه می ریزم تا گلها همه رنگ و بوی تو را بگیرند.

چه خوب است با تو حرف زدن و سطر های نانوشته ی زندگی را خواندن.چه خوب است با تو به ابرها سفر کردن و مرطوب شدن.دلم می خواهد انقدر شاداب بمانم که روی انگشتانم گل سرخ بروید.دلم می خواهد وقتی از پرواز می گویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد و روزی که شعر صبح را در دفتر مشق کودکان می نویسیم چشمها بیدار باشند.

چه خوب است از تو گفتن و با تو عاشق شدن و از پیچ و خم جاده ها گذشتن.دلم می خواهد روی برگ درختان یادگاری بنویسم و به همه بگویم :(دوستت دارم)

چه خوب است خاطرات دیرین را بادستهای تو ورق زدن و در میان کویر فراموشی گل گفتن و گل شنیدن.دلم می خواهد نفسهای تو را دانه دانه بشمارمو با هر نفست بگویم :

(عاشقانه دوستت دارم)

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 23:44 موضوع: | لینک ثابت

my home



من دلم مي خواهد     خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش      دوستهايم بنشينند ارام
گل بگو گل بشنو      هر کسي مي خواهد
وارد خانه ي پر       عشق و صفاي من گردد
يک سبد بوي گل سرخ    به من هديه دهد
شرط وارد گشتن      شست وشوي دلهاست
شرط آن داشتن         يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم   روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار  خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر کجاست

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 23:40 موضوع: | لینک ثابت

LOVE:

sky in the summer near the sea is very atractive


you're heart is my sky and you're sky is my love


you're love is my live and you're love is life for me


my sky at night is black and black is you're eyes


my love is life but you should give it live


my heart always is happy whit you if you're with me


i'm falling in love because my eyes take you're heart


i never don't forget you if you same too


my heart is hard but for you is very loving


you're best friend for me when you're help me


my wish is you're hope if you love me


my health is dead when you don't think me


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 17:39 موضوع: | لینک ثابت

میمیرم برات:


ميميرم برات    نمي دونستي ميميرم بي تو بدون چشات
رفتي از برم    نمي دونستي که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمي دونستي که من ميميرم برات  ميميرم برات
عاشقم هنوز   نمي خام که بموني بسوزي به ساز دلم 
گفتي من ميرم     نمي تونستي بري به فرداها گل خشگلم
برو راهي نيست تا فرداها يار خشگلم  بمون با دلم
سفرت بخير    اگه ميري از اينجا تک و تنها به يه شهر دور
برو که رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا نور
سفرت بخير    برو گر شکستي ز من مي توني دوباره بساز
با دلي شکسته با نا اميدي تو بازم بساز
    نمي خام بياي     نمي خام ميون تاريکي من تو حروم بشي
نمي خام ازت     نمي خام مثل يه شمع بسوزي تا تموم بشي
برو تا تو بزرگي که مي خام فقط ارزوم بشي
ارزوم بشي

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 0:24 موضوع: | لینک ثابت

شبگرد:


خنجر برام بياريد من از تبار دردم           عمري بي طلوعم مثل غروبي سردم
آينه دار غربت با ادما غريبه                  هواي چشماي من در حسرت يه سيب
تاريک سرنوشتم فانوس من شکسته       عمري بغزي سنگين راه گلوم و بسته
از شب به شب رسيدم                           از کوچه ها به بنبست
آي آدماي سرخوش جايي براي من هست؟
شبگرد غصه ي عشق         تنها و بي پناهم
اشکم رو گونه هاتون          من سردي يه آهم


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ساعت 17:54 موضوع: | لینک ثابت

قلب شکسته:

اونيکه مدعي بود عاشقته                     تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت
بي خبر رفت                                     بي خبر رفت و تو اين بي راهه ها
رده پاشم واسه چشمات جا نذاشت        آه دلو سوزوندي آه چرا نموندي
منو هر ثانيه ها غرور تو                    واسه من همين خيالتم بسه
بزار جاده ها اشتباه کنک                    ما که دستمون به هم نمي رُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُسه
با حرير پيله هاي کاغذي      واسه من جادرو ابريشم نکن       من به پروانه شدن نمي رسم
حرمت فاصلمون و کم نکن      آه دلو سوزوندي                    آه چرا نموندي



چرا از من گذشتي خيلي ساده            تو که دونستي مرد پياده 
جووني شوق اين عشق تو داره         شنيدم  گفتي از عاشقي سيرم
نگفتي با خودت يه وقت بميرم            حالا ابردلواز کي بگيرم...
چرا از من گذشتي بي تفاوت            نه انگار عشقي بود نه روزگاري
نه پاييز و  زمستون نه بهاري            چطو دلت اومد تنهام بذاري
                     چطو دلت اومد تنهام بذاري

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 16:42 موضوع: | لینک ثابت

توی ساحل:

توي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته      يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت            ساکته اما تو قلبش داره يک دنبا شکايت
تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا        منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نمي شه عشق و همه دنياش زير ابه     تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره           همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
دست اين رحم زمونه عشفشو برده به دريا      
حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا
عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه
             دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره            همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
هرگز از يادش نميره          از غم دوريش ميميره      از غم دوري ميميره
ديگه از يادش نميره                                       
  از غم دوريش ميميره...........

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 15:29 موضوع: | لینک ثابت

انتهای ابیم:


انتهاي ابيم را بک نفر دزديد د رفت                                يک نفر از رده پاي مانده ام ترسيد و رفت
تا به ان دم هيچ کس تنهاببم باور نداشت                       يک نفر با يک نظر تنهاييم فهميد و رفت
کس لبان تلخ من را لحظه اي خندان نديد                       يک نفر از تلخي لبهاي  من خنديد و رفت
گريه هايم گونه هايم را همان شب زير باران خيس کرد      يک نفر از خشکي چشمان من دگرييد و رفت
خواب بودم خواب هايم ابي ابي شدند                           انتهاي ابيم را يک نفر دزديد و رفت


شب يا روز کداميک بهترند؟ چه بگويم اما مي دانم که هر دو بي ارزشند انگاه که تو در کنارو نيستي من از جنس احساسم براي تو بهشتي خواهم ساخت .من عاجزانه مي گويم به عشق تو نيازمندم من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب ابي اسمان ميرسم.




 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 ساعت 17:53 موضوع: | لینک ثابت

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه ششم خرداد 1385 ساعت 17:55 موضوع: | لینک ثابت

سلام دوستاي خوبم

اميدوارم حالتون خوب باشه. به وبلاگ چت روم هم اضافه شده  همين بالا  اگه ديده باشين

اگه رو لينك ورود كليك كنين ميتونين وارد بشين

اگه دوس داشته باشين شما هم ميتونين  تو وبلاگتون داشته باشين

اگه كد چت رو خواستين به ادرس زير برين و براش پيغام بزارين

http://harfe-hagh.blogfa.com/

 اميدوارم خوشتون بياد

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 ساعت 21:32 موضوع: | لینک ثابت

عطر پاک:

عطر پاک پونه دارم، مال تو
یک سبد بایونه دارم، مال تو
جویبار چشم هایم پیش کشت
شبنمی بز گونه دارم،مال تو
نخل باران خورده ی تنهایی ام
یک بغل تارونه دارم،مال تو
عاشقم ،شوریده ام ،شیدایی ام
هرچه غم این گونه دارم،مال تو
دور از چشم تمام عاشقان
یک دل دیوانه دارم، مال تو


بیش از تمام احل زمین دوست می دارمت
دیوانه ام،برای همین دوست می دارمت
فکر دلیل ئ منطق و برهان نمی کنم
بی چاره من که بی دلیل دوست می دارمت
مجنون صفت ز عشقت زنم به کوه
دیوانه وار من که چنین دوست می دارمت
چیزی برای عرضه ندارم،قبول کن
جز دل،همین شکسته ترین دوست می دارمت
ازآن که اشک یقین آفریده شد
من با تمام شک و یقین دوست می دارمت
در من خلاصه می شود تا کنون
یک جمله و همین،همین،دوست می دارمت

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 12:10 موضوع: | لینک ثابت

کلبه تنهایی:

                                                

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 16:48 موضوع: | لینک ثابت

امشب میمیرم:

يه عاشق بي قايق تو درياها
چشماشو مي بنده تو روياها
من عاشق بي قايق تو درياها مي ميرم
چشمامو مي بندم بي روياها مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
يه زيبا نگاهش به موجا
يه عاشق بي ساحل تو دريا
پرياي دريا من امشب مي ميرم
از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
من عاشق بي قايق تو دريا
چشمامو مي بندم بي رويا
يه زيبا نگاشو چه آروم به موجا مي دوزه
يه عاشق بي ساحل چه تنها تو دريا مي سوزه
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم


           

 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 20:42 موضوع: | لینک ثابت

ستاره:

 


 

روزبی آفتاب بیمار است

شب بی ستاره و ماه جنگل بی پرنده و برگ است
آه من چه بی برگ مانده ام بی تو...


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 19:17 موضوع: | لینک ثابت

هنوزم تو یادمی

اي صبا با تو چه گفتند كه خاموش شدي

چه شرابي به تو دادند كه مدهوش شدي

تو كه اتشكده عشق و محبت بودي

چه بلا رفت كه خاكستر خاموش شدي

به چه دستي زدي ان ساز شبانگاهي را

كه خود از رقت ان بي خود و بي هوش شدي

خلق را گر چه وفا نيست وليكن گل من

نه گمان دار كه رفتي و فراموش شدي

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 18:56 موضوع: | لینک ثابت

عشق:


من گرفتار صفا و نفس گرم توام

                                  من صدای تپش قلب توام

بارها گفته ام و بار دگر میگویم

                                    طالب نیکی و خوشبختی و دیدار توام

تا تو هستی چه غمی بر دل خود راه دهم

                                      به خدا اگربخواهی تا ابد بار توام

تو صدای تپش قلب منی


میان سه گل گشتم و عاشق نشدم

                                      تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم

                                      روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم

دوستم داشته باش                          دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که به من تکیه کنی

                                           گل اطمینان را تو به من هدیه کنی

تو صدای تپش قلب منی...

                                                                 

                                                                

 

 

نوشته شده توسط مریم در جمعه نوزدهم اسفند 1384 ساعت 11:2 موضوع: | لینک ثابت

صدای فاصله ها



دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 17:13 موضوع: | لینک ثابت

مریم پاییزی

زندگي سه چيز است
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند...
 
 
 
 
 


 
در شبي از شب ها خدا را ديدم كه در حال بازرسي پرونده ها بود يكي را بر داشت و رو به من گفت :
آدم كشتي؟ گفتم تو مرا قاتل كردي.
 گفت دزدي كردي؟گفتم تو مرا محتاج كردي
 گفت در كوچه نيمه شب با كسي سخن گفتي؟
گفتم تو مرا عاشق كردي پس از اندكي سكوت گفت تو تنها بنده اي هستي كه حقيقت زندگي را در يافتي.

 

ا .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه يکم اسفند 1384ساعت 16:52  توسط مریم  |  آرشیو نظرات نظر بدهید

 

                                                

 

من از تو آرامشی می خواستم تا جسم و جانم را تسکین دهد و روانم را برای کار و تلاش و حرکت وپویایی آماده نماید
اما چه بگویم و چگونه بنویسم در تو یافتم در لحظه های با تو بودن به آن آرامش شیرین زندگی رسیدم
حضور تو مرا رام و آرام کرد و من در مقابل تو نشستم و مات ومبهوت تو شدم
نمی دانی چه احساسی در آن لحظات داشتم چه پروازی چه معراجی چه صعودی چه خلسه ایی تو همیشه مرا اشباع می کنی
تو مرا می فهمی تو خطاهای مرا نادیده می گیری تو نقاط ضعف مرا به رویم نمی آوری تو مرا تضعیف نمی کنی
چقدر تو بزرگی و چقدر من مبهوت تو
گاهی اوقات که تو گرفتاری و نمی توانی مرا بپذیری چه بر من که نمی گذرد چه اظطرابها و نگرانی ها دغدغه ها و انتظارها که دنیایم را متلاطم نمی کند و رشته زندگی را از دستم نمی گسلد

 

ا .

                                  

 

 


 

                                                

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت ای عا شق دیوانه فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

ا .

 

 

 

 

 

                                                

اینجا سرد است

اینجا افتاب قهراست

اینجا زمستان عشق است 

اینجا کلبه ی دل برفی است

اینجا اسمانش ابروکبوتر ندارد

زمینش کویر است و پونه و نیلوفر ندارد

اینجا معبدهایش خالی است و معابد ندارد

اینجا همه شاکی هستند و شاهد ندارد

اینجا شهر سنگ و اهن است و دلهایش سفالی است .

 

 

 

 

 

 

 

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند

و چشمانم که تا دیروز به عشقت میدرخشیدند نمیدانی چه غمگینند

عصای دست پیری بود برایم دستهای تو

چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو

نمیدانم چه خواهد شد . فقط بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه میمیرم.

با ارزوی موفقیت برای  همتون

                                                                                         

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده          نگو این دل دوری عشقتوباورکرده

 دل من خسته از این دست به دعاها بردن      همه ی ارزوهام باررفتن تو مردن

حالا من یه ارزو دارم تو سینه         که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم       اخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفت اسمون تو تک ستاره ی منی        به خدا ناز دو چشماتو به دنبا نمیدم

حالا من یه ارزو دارم تو سینه                که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

 

 

 

ای همه غمگین اگر تنها شدی من با توام

خسته از هر دل شدی من با توام

گر به کنج بی کسی امیختی با درد خویش

دل نگران از مردم دنیا شدی من با توام

از غمت گریان منم.      گرتا سحر مانند شمع  اشکریزان در دل شبها شدی من با توام

 

 

راه عشق

 

آری در جادهای عشق تو بر مرکب عشق سوار شدم

اما هر چه میروم به تو نمی رسم،گویی تو در آخر دنیایی

ولی آنقدر میروم تا در آخر یا به تو برسم یا از خستگی هلاک شوم

اما هر چه هست تو مقصود منی

دوستت دارم

 

 

نظر یادت نره


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
 
                        

زندگي ... هوس نيست............. اول فقط ميشناختمت... يك روز باهات حرف زدم، بعدا فقط يك دوست بودي يك كم گذشت، بهترين دوستم شدي... همه حرفهام رو بهت ميگفتم، خوشحالي و ناراحتي همديگر رو ميدونستيم، نصيحتم ميكردي و دلداريم ميدادي، يا اينكه با خوشحالي من سهيم ميشدي. زمان گذشت... كم كم بهم نزديكتر شديم، از همه زندگي هم با خبر شديم، خوب و بدش مهم نبود... اينكه هردومون يكي روداشتيم باهاش درددل كنيم قشنگ بود. بازم گذشت... گذشت... گذشت... هر روز برام عزيزتر ميشدي، هرازگاهي ناخودآگاه دلم بدجوري تنگت ميشد... به روي خودم نمياوردم، ميگفتم: اينم ميگذره... نگذشت... يك روز بهم گفتي كه دل تو هم تنگه... گفتي كه خيلي دلت تنگه، گفتي كه دوستم داري، منم دوستت داشتم... سكوت كردم... هيچي نگفتم... ميترسيدم! از چي؟ خودم هم نميدونستم، باز هم گذشت... ديدم بدون تو خيلي سخت شده، بهت گفتم... بهت گفتم كه همه چيز من هستي، بهت گفتم چقدر دلم تنگه، بهت گفتم كه چقدر براي بودن باهات بيصبرم، ميترسيدم... يرسيدي چرا؟ نميدونستم... گفتي كه ترس نداره، باورم نميشد... عاشق شده بودم! اينقدر اين كلمه رو توي كتابها و شعرها و گفته ها به سلاخه كشيدن كه ديگه باورم نميشد عشق وجود داشته باشه. فكر ميكردم هوسي بيش نيست... نميدونستم چه جوري فرار كنم، كجا برم، به كي بگم، به خودت گفتم... گفتي كه هست، عشق هنوز هست، هوس نيست! دلم آروم شد... خيلي آروم شد، تازه فهميدم كه دنيا چقدر قشنگه، تازه فهميدم كه تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.... تازه فهميدم كه عاشق شدم. و اميد وصال قدرت هركاري رو بهم داد، هركاري... آره، عشق است و با اميد رسيدن بهش، كوه رو از جا ميشه كند. چه حال و هواي عجيبي است... توي آينه لبخندي به خودم زدم و گفتم: هوس نيست، عشق است... و چقدر قشنگه اينو بدون كه يه چشم هميشه بايد توش اشك باشه ، وگرنه ميسوزه . يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه مي شكنه . يه كبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه . يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساكت ميشه . يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه . يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ كس نمي چسبه . يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با كاغذ سفيد فرقي نداره . يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه كلاف سردرگمه . يه قلب پاك هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه . يه ديوار بايد به يه تير تكيه كنه وگرنه ميريزه . يه چشم اشك آلود ، يه دل غم آلود ، يه كبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه قلب پاك، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معني داره ، جائي كه : چشماي اشك آلودت رو من پاك كنم ، دل غم آلودت رو من شاد كنم ، جفت كبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي كوچيكت رو من خندون كنم ، نقاش دفتر خاطراتت من باشم ، پاكي قلبت رو با سلام عشقم معني كنم ،   احساس ميكنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم

فکر میکنم مال تو شده باشم.

فک نکن از یادم رفتی همـــــــــــــــــــــــــــــــیشه به یادتم.

                                                                                       

دل.....

چه کرده ای تو با دلم که این چنین شکسته ام

                             شکسته ام چو تار غم چه کرده ای تو با دلم

صدای خسته ی مرا نمیدهی دگر جواب

                             دو چشم من نمیرود بدون تو دگر به خواب

به هر دری که می روم تو را نظاره میکنم

                              به جای بوسه بر ابت به گل اشاره میکنم

تمام شعرهای من به پای یک نگاه تو

                               گر از توام جدا کنند فنا شوم به راه تو 

                                                                

 

گل مریم....

رد ان شبهای تنهایی                    در ان تاریکی وحشت

در ان بی مهری غمگین                 در ان اندوه در غربت

گلی زیبا درون شیشه ی قلبم پدید امد

                                                    گلی خوشبو گل مریم

گلی زیباتر از یک بوستان لاله

                                                     گل شبهای مهتابی

گل صحرای بی تابی    

                              گل خوشبوی من چندب برایم عطر پاشی کرد

برایم دلربایی کرد          ندانستم که با من نیست     ندانستم خزان دارد

ولی افسوس..............

بهارش عاقبت سر شد                 به پیش اشکهای من

گلم پژمرده و پرپر شد                    من از پژمردن یک گل نمی گویم

گلی که با بوسه ی سرو و خزان جان داشت

                                                  گل زیبای مریم بود

                                                  گل من بود .گل من بود 

                  

 

عشق......

ای از عشق پاک من همیشه ست

من تو رسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست

من تو را اسان نیاوردم به دست

در دل اتش نشستن کار اسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار اسانی نبود

با غروری هم قدوبالای بام اسمان

بارها در خود نشستن کار اسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر سنگینی بار غم شکست

من تو را اسان نیاوردم به دست....

                                                        

زندگی...

زندگی با تو چه زیباست نمی دانی تو

دل من غرق تمناست نمیدا نی تو

شوق دیدار تو در باغ دلم میشکند

بلبل مست تو تنهاست نمی دانی تو

دل به سودای تو هر شب به سحر میبندم

بی تو هر شب .شب یلداست نمی دانی تو

با من از سنگ دلی غصه مگو می دانم

غصه در چشم تو پیداست نمی  دانی



      

اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای زيباشو خورده باشه
اما نه گذشت دیدم دل من دیوونه تر شد...
به تو گفتم دلت از قصه من با خبر شد
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن...
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
می دونم دوستم نداری مثه روزای گذشته...
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار باسه هرگز نرسیدن

  

+ نوشته شده در  شنبه بيست و چهارم دي 1384ساعت 20:4  توسط مریم  |  آرشیو نظرات نظر بدهید

ز لحن شعرفهمیدم چه حالی داشت چشمانت

                            چگونه با غزل گویم سوالی داشت چشمانت

مرا تصویررویاهای عالم بود لبخندت

                           میان زخمهایم قیلوقالی داشت چشمانت

زمان تنگ دیشب نهادم در بر حافظ

                            میان هر غزل دریای فالی داشت چشمانت

اگر چه واژه هایم را به بی مهری صدا کردی

                             ولی در ذهن اشعارم روا می داشت چشمانت

شعوریاس می بالد به باغ سبز احساست

                              که سیب سرخ بودن مثالی داشت چشمانت

 

دوستي فصل قشنگيست پر از لاله سرخ

دوستي قدرت تلفيق شعور من و توست

دوستي حس عجيبي ست ميان پر و اب

رنگ ان مثل خداست

مردم شهر رفاقت دل ابي دارند

و در اين شهر همه ميخندند

 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 12:22 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I

> منبع كدهاي جاوااسكريپت